چرا ما به ديکتاتوری احتياج داريم؟
برای آنکه بطور متشکل ضربه نهائی را به مالکيت بورژوايی فرود آوريم، برای آنکه بدشمنان پرولتاريا تجاوز کنيم. ( ما اين را کاملا آشکار اعلام ميکنيم) ديکتاتوری پرو لتاريا در حکم تبری است در دست آن کسی که مخالف اين ديکتاتوری است، از قاطعيت عمل وحشت دارد. او از اينکه به بورژوازی صدمه ای وارد کند دل آزرده می شود، او انقلابی نيست. وقتيکه بورژوازی کاملا مغلوب شده باشد ما ديگر به ديکتاتوری پرولتاريا احتياجی نخواهيم داشت، ولی تا زمانيکه مبارزه بر سر مرگ و زندگی است، وظيفه مقدس طبقه کارگر، سرنگونی قاطعانه دشمنان خود می باشد. بين کمونيزم و کاپيتاليزم ( سرمايه داری) بايد يک دوران ديکتاتوری پرولتری موجود باشد.
سوسيال دموکراتهای هم ( بخصوص منشويکها) عليه ديکتاتوری قد علم می کنند. اين آقايان آنچه را که خودشان در آن موقع در همين باره نوشته بکلی از ياد برده اند. در بر نامه قديمی که ما مشترکا با منشويکها روی آن کار کرده بوديم با وضوح تمام قيد گرديده که: شرط بلا تغيير انقلاب سوسياليستی در ديکتاتوری پرولتارياست، يعنی در تسخير سياسی توسط پرولتاريا، آن قدرت سياسی که به پرولتاريا امکان می دهد، هر گونه مقاومت استثمارگران را در هم شکند. اين برنامه را هم منشويکها (اسما) امضا کردند. اما در موقع عمل، در مورد صدمه خوردن به آزادی بورژوازی، در مورد ممنوعيت روزنامه های بورژوازی، در مورد « ترور بلشويکی» و غيره اعتراضشان بلند می شود. آن وقتها حتی پلخانوف با کمال ميل، بی گذشت ترين تدابير را بر ضد بورژوازی پذيرفت، او گفت، ما مجازيم حق رای بورژوازی را از اوسلب کنيم و از اين قبيل. حالا همه اينها را منشويکهائی که اکنون به اردوی بورژوازی پيوسته اند فراموش کرده اند.
بالاخره عده ای هم از نقطه نظر اخلاق بما جواب ميدهند. ميگويند، ما مثل «هوتن توتها» قضاوت ميکنيم. هوتن توت ميگويد: اگر من زن هماسيه را بربايم خوبست، اما اگر او زن مرا بربايد بد است و بلشويکها هم در هيچ مورد از وحشی ها تميز داده نمی شوند ، زيرا آنها هم در حقيقت ميگويند " اگر بورژوازی به پرولتاريا تجاوز کند بد است، اگر پرولتاريا به بورژوازی تجاوز کند، خوب است.
آنهائيکه اينگونه سخن می گويند، اصلا درک نمی کنند، صحبت بر سر چيست. صحبت « هوتن توتها» بر سر دو انسان متساوی است که زنهای يکديگر را با نيت واحد می ربايند. اما پرولتاريا و بورژوازی يکسان نيستند پرولتاريا يک طبقه بسيار بزرگی است، بورژوازی مشتی ناچيز، پرولتاريا برای آزادی تمام بشريت مبارزه می کند، بورژوازی برای استوار نگهداشتن فشار، استثمار، جنگها. پرولتاريا برای کمونيزم مبارزه می کند بورژوازی برای حفظ سرمايه داری. اگر سرمايه داری و کمونيزم هر دو يکی بودند آنوقت برای بورژوازی و پرولتاريا هم همان چيزی می توانست صدق کند، که درباره هوتن تو تنها گفته شده است. حال آنکه پرولتاريا به تنهايی برای يک نظام اجتماعی نوين مبارزه می کند . هر آنچه که در اين مبارزه مانع پرولتاريا شود زيان بخش است.
در اين وبلاگ قصد دارم به عنوان يك طرفدار اعتقادات كمونيزم و ماركسيسم ، ابتدا به معرفي الفبا و مانيفست اين ايدولوژي پرداخته و با بررسي مقالات و نوشته هاي ماركس هگل گرانت فروم دويچر لافارگ بخارين لنين مندل و ديگر بزرگان اين مبحث به بررسي چالش هاي نوشتارهاي آنها بپردازم.